حالا در همین حین کافیه یک آقای نسبتا جوونی که همچین خوش لباس هم باشه بیاد داخل! اونوقت کافیه تغییر رفتار ۳۶۰ درجه ای اون خانوم رو ببینین! چنان اخمشو باز میکنه و کار آقاهه رو راه میندازه و حتی برگشو میگیره این اتاق اون اتاق میره برای امضا که آرزو می کنید ای کاش شمام آقا بودید!!! بعدش که کار آقا خارج از نوبت تموم شد و قیافه متعجب شما رویت شد ممکنه به شما رحم کنه و بهانه ای تو کارتون نیاره و ممکنه هم برعکس!!!
تازه لباس خونه هم هست! امسال عید برای اولین بار فامیلای علیرضا میان خونه مون! یعنی اینکه از الان بدونین بدون شک من در عید کوزتی خواهم شد که دومی نخواهد داشت:-) چاره ای هم نیست. مگه چند بار آدم ازدواج میکنه؟
داشتم مجله می خوندم.با مادرم گرم صحبت بودند.سخن از ازدواجش بود..وداشت از زندگی و خانواده اش حرف میزد
و از خواستگارانش …و اخرین خواستگارش..
وقتی وارد خانه محقرشان در محله قدیمی شهر شده بود ..دختر شادمان با خواهران کوچکش در اتاق کنار حیاط کوچکش داشت چادر سفید نماز را سر می کرد تا برای خواستگار چای و شیرینی ببرد.. اما خواستگار با دیدن وضعیت محقرانه زندگی و خانه 60 متری دخترک به مذاقش خوش نیامد و بدون اعتنا به لبخند دختر که تا نیمه حیاط امده بود گذاشت و رفت ..حتی بدون انکه چند لحظه دختر را در اتاق ببیند و با او هم کلام شود..
دل دخترک شکست …و
و دخترک با مادرم داستان زندگی اش را می گفت ..و من بی اختیار گریه می کردم ..و نسیمی را بر گونه خیسم حس می کردم..
اگه چند ماه پیش بود بازم اینطوری بودم؟ هر سال که میشه واسه سال بعدم کلی حرفای قلنبه سلنبه میزنم و برنامه ریزی می کنم اما پای عمل که میاد اولین کسی که جیم میشه منم! تازه همش برای خودم منفی بافی میکنم که این مسابقه اصلا چیز مهمی نیست به کجای زندگی من برمیخوره؟! واسه چی آخه برم بدوم؟! مسئله واسه من نفس مسابقه دادن بود. یعنی همیشه فکر میکنم دلیلی واسه اینکار نیست چون همیشه ترجیح میدم در حاشیه باشم و اصلا کانون توجه نباشم!!! شاید باور نکنید ولی این مسئله تقریبا یکی از اصول مهم زندگی من تا به امروز بوده.
دوسـت داشـتـن اســت
گــرچه پـایـان راه نـاپـیداسـت
مــن بـه پـایـان دگـر نیـنـدیشــم
کـــه هـمـیــن
دوســت داشـتـن زیــبـا ست

